✳وب سایت سعیدرضائی✳

دانشجومعلم دبیری زبان و ادبیات فارسی(ناحیه 2)

دانشجومعلم دبیری زبان و ادبیات فارسی(ناحیه 2)

✳وب سایت سعیدرضائی✳

اینجانب سعیدرضائی دانشجو معلم رشته دبیری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان قزوین این وب سایت را طراحی نموده ام .
هدفم از ایجاد این وب سایت، به اشتراک گذاشتن دانسته هایم با شما عزیزان است .
در حال حاضر طرح یک آیه ‌‌ُ،یک شعر در حال اجراست.در طرح (تطابق آیات با ابیات )به یاری سبز شما نیازمندیم ...
گاهی اوقات هم در مورد مسائل روز ، یادداشت هایی مینویسم که در وب سایت منتشر میکنم .
مطالب مربوط به زبان و ادبیات فارسی و همچنین توضیحاتی که لازم بدانم را قرار می دهم . این مطالب بیشتر برداشت های خودم و دست نویسه های خودم می باشد لذا از کلیه کسانی که مطالب اینجانب را می خوانند خواستارم در صورت وجود عیب و ایراد در محتوا ،گزارش دهند.

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

استاد شهریار در اواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری میگردد و دکتر ،خانواده او را جواب میکند.دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او میروند و با اصرار عشقِ قدیمی شهریار را راضی میکنند که به عیادت شهریار برود.عشق قدیمی شهریار که حالا یک پیرزن بود قبول میکند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود.

وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان میرود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده است اما صدای قدمها و گام عشق قدیمی خود را میشناسد و از خواب بیدار میشود.وقتی عشق او در اتاق را باز میکند شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات ایران هست را برای عشق قدیمیش میسراید:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا


بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا


نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی


سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا


عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست


من که یک امروز مهمان توام فردا چرا


نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم


دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا


وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار


اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا


شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود


ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا


ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت


اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا


آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند


در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا


در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین


خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا


شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر


زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا...


در تلگرام کانال ما را دنبال کنید . برای پیوستن به

 کانال کافه شعر،تصویر زیر را کلیک کنید


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۳۱
سعیدرضائی

نظرات  (۷)

جالب بود .نمیدونستم این شعره داستانش این بوده.
پاسخ:
بله اکثراشعار شهریار برای خودش داستانی دارد ....
۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۰۷ سیّد محمّد جعاوله
احسنت
پاسخ:
از حضورتون متشکرم 

قشنگ بود...

استاد شهریار هم ماجراها داشته اند در عشق...

پاسخ:
بله دیگه ....
ممنون از حضورتون
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۱۷ شکوه شب وروز
قشنگ بود
پاسخ:
ممنون از حضورتون 
مژده که میلاد منجى بشر آمد
فُلک هدى را، دلیل و راهبر آمد
 مژده! که آمد خدیو عالم امکان
حجّت برحق، امام منتظر آمد
اللهم عجل لولیک الفرج
پاسخ:
الهی آمین 
۰۲ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۳۹ عارفه علیزاده
سلام...

میلاد منجی عالم بشریت مبارک...


پاسخ:
سلام 
بر شما نیز مبارک باد 
جالب بود
پاسخ:
تشکر از نگاه شما 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">